یسنا                                                                                             یسنا ، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

یسنا گلی

تست روانشناسی نقاشی کودکان

نقاشي زبان كودك است. كودكان برخلاف بزرگسالان هستند. آنها از طريق نقاشي كشيدن، قصه گويي، بازي كردن و… شناخته مي شوند. نقاشي به ما كمك مي كند تا به دنياي دروني و روح كودك پي ببريم، بدانيم چه نيازهايي دارد، آيا كودك ناسازگار يا بيمار است؟ در بزرگسالي مي خواهد چه كاره شود و… به دليل علاقه بسيار ي از خانواده هاي عزيز و اهميت نقاشي كودكان تصميم دارم در اين شماره و در چند شماره آتي مفاهيم نقاشي كودكان را به صورت كاملاً خلاصه شده، تقديمتان كنيم. مفهوم خورشيد، ماه، آسمان، زمين، اتومبيل و حيوانات را در اين شماره با هم بررسي مي كنيم، لطفاً توجه داشته باشيد كه شما به كودك، موضوع نقاشي نمي دهيد و خودش آزادانه نقاشي مي كند. ...
4 دی 1390

کنجکاوی کودکان

٣ نکته طلایی برای تحریک کنجکاوی کودکان خورشید از کجا می آید؟ کجا می رود؟»، «پرنده ها چه جوری آواز می خوانند؟ چه طوری لانه می سازند؟»، «آدم ها چرا می میرند؟»، «چرا نوزاد گریه می کند؟» کودکان هر روز از شما ده ها پرسش می کنند. گرچه این پرسش ها گاهی حوصله تان را سر می برند، بیشتر پدر و مادر [...] «خورشید از کجا می آید؟ کجا می رود؟»، «پرنده ها چه جوری آواز می خوانند؟ چه طوری لانه می سازند؟»، «آدم ها چرا می میرند؟»، «چرا نوزاد گریه می کند؟» کودکان هر روز از شما ده ها پرسش می کنند. گرچه این پرسش ها گاهی حوصله تان را سر می برند، بیشتر پدر و مادر ها م...
4 دی 1390

اعتماد به نفس کودک

                                 آموختن اعتماد به نفس به کودک                       وقتی فرزندتان نوزاد است چطور می توانید به افزایش اعتماد به نفس در او کمک کنید تا از تلاش دوباره برای کاری نهراسد؟ ● یک چرخه قابل پیش بینی بسازید وقتی کودکی می داند که بعد از حمام کردن، به او غذا می دهند و سپس باید بخوابد، دیگر لازم نیست نگران اتفاقات بعدی باشد وقتی فرزندتان نوزاد است چطور می...
4 دی 1390

قصه روباه و بزغاله

    روزی بود روزگاری بود . یک روز روباهی از صحرا می گذشت و دید یک گله گوسفند دارد آنجا می چرد . روباه خیلی گرسنه بود و فکر کرد :« کاش می توانستم یک گوسفند بگیرم ، اما من حریف آنها نمی شوم ، این کارها کار گرگ و شیر و پلنگ است .» روباه دراین فکر بود که صدای یک مرغ وحشی به گوشش رسید . دنبال صدا رفت و رسید به حاشیه جنگل . در جستجوی مرغ از زیر شاخ و برگ درختها پیش رفت و یک وقت دید از پشت درختها صدای خش خش می آید . رفت از لابلای درختها نگاه کرد دید یک فیل است ، فیل از راه باریکی که در میان درختها بود می گذشت و از طرف مقابل هم یک شیر می آمد . ادامه مطلب را بخوانید روزی بود روزگاری بود . یک روز روب...
3 دی 1390

همش بازی

یسنا جونم سلام. دیروز رفته بودیم پیش پویا کوچولو و خدا رو شکر یسنا جون حسودی نکرد. اونجا هم  کلی شیرین زبونی کردی و خودت رو عزیز کردی قربونت برم. راستی زهرا کوچولو ذرجه یرقانش رفته بالا و دو روز گذشته زیر دستگاه بود.ایشالا زود زود خوب شه و همه از نگرانی در بیان.   دیشب هم خاله ژیلا و دایی امیر و فاطمه و حوریه اومدن خونمون.آخه حوریه میخواست با تو بازی کنه.و شما دوتا کلی بازی کردین آخر شب هم بابا سه تارش رو آورد و داد به دایی امیر و اون هم واسمون کلی خوند و زد.و تو هم مثل همیشه تا صدای آهنگ شنیدی شروع کردی به نای نای کردن(رقصیدن).البته بابایی هم واسمون یه کم نی زد. خلاصه خیلی خوش گذشت و شما هم بعد رفت...
3 دی 1390

قصه موش و گربه

به نام خدا قصه ی موش ها و گربه ها یکی بود یکی نبود غیراز خدا هیچ کس نبود روزی روزگاری پادشاهی بود که  به خوردن غذاهای خوشمزه خیلی علاقه داشت.هر روز آشپز قصر غذاهای خوش آب و رنگ و لذیذی برایش می پخت و روی میز می چید، اما همین که پادشاه مشغول خوردن می شد،چندتا  موش کوچولو روی میزش می پریدند و شروع می کردند به خوردن غذاهای روی میز و هرچه آشپز و خدمتکار سعی می کردند آنها را از آنجا دور کنند نمی توانستند؛ چون موش ها خیلی زرنگ و تر و فرز بودند و هرکدام از آن ها  تکه ای از غذاهای پادشاه  را برمی داشتند و تندتند می خوردند. به نام خدا قصه ی موش ها و گربه ها یکی بود یکی نبود غیراز خدا هیچ کس نبود روزی روزگاری پادشا...
1 دی 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یسنا گلی می باشد